فردگرایی حقیقی نزد هایک
عنوان: «فردگرایی و نظم اقتصادی»
نویسنده: آگوست فون هایک
مترجم: محسن رنجبر
انتشارات: نشر مرکز
موسی غنینژاد: کتاب«فردگرایی و نظم اقتصادی» مجموعهای از مقالات منتشرشده فردریش فون هایک در نشریات مختلف است که به برخی اندیشههای مهم و بدیع اولیه او بر میگردد که هایک آنجا مطرح کرده و سپس در برخی کتابهای بعدی او بسط داده شده است. نخستین بخش کتاب به موضوع تمایزمیان فردگرایی حقیقی و فردگرایی کاذب اختصاص دارد و هایک در آن به این بحث می پردازد که در عصر روشنگری دو نظریة متفاوت فردگرایی مبتنی بر دو نگاه متفاوت فلسفی شکل گرفت. هر دو در درجه اول بر اهمیت فرد تأکید داشتند و به این اعتبار به فردگرایی (Individualism) متصف می شدند. اما نگاه اول متعلق به تعدادی از فیلسوفان بود که بر مبنای آن یک مکتب آزاداندیشی مبتنی بر «حکومت قانون» ایجاد شد، و در نگاه دوم تعداد دیگری هم بر مبنای همان اهمیت فرد، نقش «حاکمیت مطلق مردم» را مطرح کردند.
هایک با پرداختن به ریشههای فلسفی این دو مکتب متفاوت میگوید که یکی از اینها مبتنی است بر آن اندیشهای که از قرون وسطی شکل گرفت و بعد تبدیل به آن جریان فکری شد که اصطلاحاً به آن «نومینالیسم فلسفی» می گویند. یعنی اینکه مفاهیم، واقعیت عینی بیرونی مستقل برای خود ندارند، بلکه ساخته ذهن و تفکر انسان هستند، برای توضیح عالم بیرون و کنار آمدن با آن.
در مقابل اینها «رئالیستهای فلسفی» قرار داشتند که معتقد بودند مفاهیمی که انسانها به کار میبرند، مابهازای بیرونی و عینی دارند. اینجا به طور مشخص میتوان به تفاوت فرد و جامعه اشاره کرد. نومینالیستها معتقدند، جامعه یک مفهوم ساخته ذهن انسان است و مستقل از افراد واقعی تشکیل دهنده آن، واقعیت عینی ندارد. یعنی جامعه، ما به ازای عینی به این صورت که فرضا وقتی در مورد کوه دماوند صحبت میکنیم، ندارد، بلکه یک ابزار فکری است، برای توضیح روابط پیچیدة میان انسانها.
در مقابل، رئالیستهای فلسفی معتقدند جامعه واقعیت عینی مستقل از افراد دارد. از نظر هایک فردگرایی نوع دوم که مبتنی بر رئالیسم فلسفی است در واقع فردگرایی کاذبی است، چون نهایتاًً منجر به فدا کردن فرد در مقابل یک مفهوم انتزاعی به نام «جامعه»می شود. در هر حال آن چیزی که همیشه در زندگی انسانها واقعیت ملموس دارد، آن فرد با گوشت، پوست و استخوانش است نه این مفهوم ذهنی که صرفاً برای توضیح روابط اجتماعی میان انسانها ضرورت دارد. هایک اینجا توضیح میدهد که فردگرایی حقیقی درحقیقت یک تئوری جامعه است و انتقادکنندگان از فردگرایی یا لیبرالیسم که میگویند آزدایخواهها، فردگراها و لیبرالها معتقد به انسان منفرد و زندگی درشرایط خارج از جامعه هستند، از این نکتة مهم غفلت میکنند. لیبرالها براین رأی هستند که فردگرایی خود یک تئوری اجتماعی است.
یعنی جامعه عبارت است از روابطی که بین افراد برای حفظ زندگی و حقوق فردی انسانها برقرار میشود. به عقدة هایک مهمترین نمایندگان فردگرایی حقیقی، متفکرانی مانند جان لاک، برنارد مندویل، دیوید هیوم و آدام اسمیت هستند. از آن طرف نمایندة اصلی فردگرایی کاذب، ژان ژاک روسو است که تفکراتش منشأ نظریات بیشتر مکتبهای چپ و سوسیالیستی معتقد به واقعیت و اولویت جامعه نسبت به فرد است. بحثی که هایک در این مقاله مطرح کرده یکی از مهمترین مباحثی است که بعدها در کتابهای مختلفش از جمله در کتاب «قانون، قانونگذاری و آزادی» آن را بسط داده است. البته در کتاب مقالات دیگری هم در مجموعه «فردگرایی و نقد اقتصادی» وجود دارد که آنها هم خیلی مهم هستند.
کتاب «فردگرایی و نظم اقتصادی» مقدمه خوبی است برای آشنا شدن با بحثهای اساسی که هایک در طول زندگی کاری پر بارش، به خصوص در زمینه معرفت شناسی، فلسفه سیاسی و فلسفه اقتصادی مطرح کرده است. مقالات دوم تا چهارم در باره تئوری شناخت و معرفت شناسی اقتصادی است. مقالة پنجم تحت عنوان «معنای رقابت» به نقد مفهوم رقابت در تئوری تعادل عمومی لئون والراس میپردازد که تبدیل به نظریة غالب در اندیشة اقتصادی رایج به خصوص در دانشگاهها و آکادمیهای اقتصادی رسمی شده است. هایک در این مقاله نشان میدهد که چگونه در مدل رقابت کامل، با غفلت از مبانی معرفت شناختی علم اقتصاد، نتایج مدل، جایگزین فرضیههای اولیة آن شده است. از نظر هایک رقابت ابزاری برای فائق آمدن بر جهل چاره ناپذیر انسان به واقعیتهای جزئی و انضمامی است، در حالی که در مدل رقابت کامل، وجود اطلاعات کامل در مسند فرض اولیة مدل نشسته است.
بخش دیگری از کتاب به موضوع «محاسبه سوسیالیستی» اختصاص دارد و از سه مقالة متوالی تشکیل شده است. در این مقالات او با بسط نظریة مهم و اولیة لودویگ فون میزس در بارة امکان ناپذیر بودن بنای جامعة سوسیالیستی به صورتی که مدعیان مارکسیست آن مطرح کردهاند میپردازد. این بحث جایگاه مهمی در اندیشه اقتصادی مدرن دارد و یکی از خواندنیترین بخشهای این کتاب است. این کتاب میتواند مقدمه خیلی خوبی باشد برای آشنایی با اندیشههای هایک. البته مطالعه و درک بعضی مقالههای این کتاب نیازمند مقداری دقت و ممارست بیشتر و دانش اقتصادی حداقلی است. برخی مواردی که هایک در مقالات این کتاب مطرح کرده بسیار نوآورانه است. در هر صورت مطالعه آنها میتواند به درک بهتر سایر کتابهای هایک کمک کند.
کتاب «فرد گرایی و نظم اقتصادی» جایگاه مهمی در زندگی فکری هایک دارد و من اگر مترجم حرفه ای بودم حتماً این کتاب را قبل از کتاب «قانون، قانون گذاری و آزادی» ترجمه میکردم. اما من مترجم حرفهای نیستم و به خاطر همین دنبال این کار نرفتم. و علت این که کتاب «قانون، قانونگذاری و آزادی» را ترجمه کردم برای این بود که میدیدیم، بعضیها یکسری اندیشههای هایک را این طرف یا آن طرف نقل میکنند، ولی درک درست یا نقلقول درستی از آن ارائه نمیدهند. کتاب «قانون، قانون گذاری و آزادی» مجموعة نسبتاً جامعی از اندیشههای هایک را در دسترس خوانندگان قرار میداد و به این علت بود که من به رغم اینکه مترجم حرفهای نبودم و هیچ ادعایی هم در این خصوص ندارم، به ترجمة این اثر همت گماشتم. به هر حال خیلی خوشحالم که سرانجام کتاب «فردگرایی و نظم اقتصادی» هم به فارسی ترجمه شد و میتواند به عنوان پیش درآمدی برای خواندن آثار دیگر هایک مورد استفاده قرار گیرد.
کلاً هایک همه کتاب های خود را از دهه 1930 به بعد به زبان انگلیسی نوشته است. تاریخ نشر اول این کتاب سال 1949 میلادی است. هایک کتاب معروفش «راه بردگی» را بعد از این کتاب نوشته است. «راه بردگی» کتابی است که برای عموم نوشته شده اما این کتاب در واقع اثر تخصصیتری است که خوانندگان اهل فن رامخاطب قرار داده است. البته به نظر میرسد آنگونه که «راه بردگی» یکپارچه و منسجم نوشته شده، این کتاب منسجم نیست. به این دلیل که مجموعهای از مقالات مستقل است.
من این کتاب رانخستین بار، بیش از 30 سال قبل، وقتی روی پایان نامه دکتری راجع به معرفتشناسی اقتصاد کار میکردم، مطالعه کردم و در حقیقت یکی از اولین کتابهایی بود که من از هایک خواندم و مقدمهای شد برای خواندن دیگر کتابهای هایک. منتها مانند خیلیها معتقدم که نطفة مهمترین اندیشههای هایک همانطور که پیش از این هم اشاره کردم در این کتاب آمده است.
به نظر من ترجمه کتاب «فردگرایی و نظم اقتصادی» خیلی خوب و روان است. منتها اگر من سلیقه خودم را بخواهم بگویم، برای برخی معادلها یکسری نکاتی دارم. مثلاً به جای«فردگرایی درست» میگفتم«فردگرایی حقیقی» و در مقابل «فردگرایی غلط» هم ترجیح میدادم، بگویم «فردگرایی کاذب». حقیقی یا کاذب مفاهیمی هستند که در فارسی دقیقاً آن چیزی که مد نظر هایک است را بیان میکند، در حالی که درست و غلط ممکن است، به برخی القای شبهه کند که ممکن است مد نظر هایک نبوده باشد. البته نمیخواهم بگویم که معادلهای به کار رفته کاملاً غلط است یا اینطور نمیشود، ترجمه کرد. در هر صورت بهنظر من بهتر است برای درک بهتر اندیشههای هایک، بعضی معادلها را برای خوانندگان فارسیزبان به صورت ملموستری بیان کنیم. البته اشکالاتی از این قبیل در ترجمة خوب آقای محسن رنجبر بسیار نادر است.