سونامیها ما را با خود میبرند، بدون آنکه بدانیم
عنوان: بگذار آشغال بخورند
زیرعنوان: چگونه سرمایهداری گرسنگی و چاقی میآفریند
نویسنده: رابرت آلبریتون
مترجم: کیانوش یاسایی
ناشر: اختران
قیمت پشت جلد: ۲۱۰۰۰ تومان
به گزارش اقتصادنیوز، روز هفدهم دسامبر سال ۲۰۰، سازمان خواربار و کشاورزی ملل متحد در کنفرانسی مطبوعاتی در شهر رم ایتالیا اعلام کرد که ۳۷ کشور جهان هماکنون دچار بحران غذا هستند و «برای حمایت از تهیدستان در برابر بالا رفتن شدید قیمتها به اقداماتی فوری نیاز است».
یکی از نشریات تجاری مهم بینالمللی به نام اکونومیست پس از چهار ماه در ۱۹ آوریل ۲۰۰۸ به طور جزئی به گزارش این بحران پرداخت. روی جلد آن شمارهاش این عبارت بود «سونامی خاموش: بحران غذا و چگونگی حل آن» تا پیش از تاریخ، این نشریه تجاری ترجیح میداد برای اشاره به این مشکل از استعاره «توفان تمام عیار» استفاده کند. استعاره «سونامی خاموش» وقتی استفاده شد که قیمت مواد غذایی در بیش از ۳۰ کشور ناگهان بالا رفت و میلیونها نفر در سرتاسر دنیا با گرسنگی شدید مواجه شدند.
برای اشاره به بحران غذا از استعاراتی مانند «سونامی» و «توفان» استفاده میکنند و میخواهند طوری به ما القا کنند که گویی با یک بلای طبیعی کم وبیش پیشبینی ناپذیر مواجه شدهایم. آلبریتون اشاره دارد که: «بهکاری بردن اصطلاح بهخصوص، خوشآمد ذائقه نشریات تجاری است؛ چون به این معناست که مجموعهای گسترده از عوامل، به طور ناگهانی و پیشبینی نشده به شیوهای گردهم آمدهاند که اثرات هرکدام چندین برابر شده و حاصل آن توفانی مهیب شده است. به علاوه، این استعارهها تداعیگر واکنشی به صورت کمکهای بشردوستانه به قربانیان بلاهای طبیعی است. بلاهایی که در آن هیچ کس را نمیتوان مقصر دانست.»
سونامی گرسنگی، نتیجه خطای یک فرد، یک شرکت یا یک دولت نیست و نمیتوان آن را بلایی طبیعی پنداشت. علت بحران کنونی غذا در دنیا، نظام کشاورزی- غذای ماست؛ نظامی سرمایهدارانه که عمدتا در ایالات متحد پس از جنگ جهانی دوم توسعه یافته و تا به امروز به درجات مختلف خود را در سرتاسر دنیا گسترده است.
تصور شایعی در دنیا وجود دارد که میگوید سرمایهداری و دموکراسی هر دو تقویتکننده یکدیگرند. یکی از اهداف این کتاب نشان دادن این است که این فرضیه تا چه حد بیمعناست. سرمایهداری تا حدی از حقوق فردی، که یکی از ابعاد مهم دموکراسی است حمایت کرده است؛ با این حال وقتی نابرابری، بسیاری از مردم را در تنگدستی و نیازمندی شدید قرار میدهد، این حقوق فردی چنان بیمایه میشوند که معنای خود را از دست میدهند. آزادی بیان فوقالعاده مهم است اما وقتی نابرابری شرایطی به وجود میآورد که عملا فقط صدای عده معدودی از نخبهها شنیده میشود، دیگر آزادی بیان هم معنای خود را از دست میدهد. از این رو، اهمیت دادن به حقوق فردی باید با اهمیت دادن به حقوق و مسئولیتپذیری اجتماعی که از پیوندها و از خودگذشتگیهای اجتماعی سرچشمه میگیرد، در تناسب باشد.
در دنیای امروز ما، چنان نابرابری شدید و غیرقابل توجیهی ایجاد کرده که ادعای دولتهایی که خود را دموکراتیک میخوانند، روز به روز بیشتر توخالی مینماید. به عنوان مثال، با این که نظام غذایی ما امکانات لازم را برای تامین غذای همهکس در دنیا دارد، زندگی نیمی از مردم دنیا در معرض صدمات ناشی از انواع سوء تغذیه است. اگر همانطور که خیلیها گفتهاند، ما زمین زراعی و تواناییهای فنی لازم را برای فراهم کردن یک رژیم غذایی مناسب برای هر زن و کودک و مردی داریم، پس قاعدتا نباید توجیهی برای وجود قطحی کنونی در جهان وجود داشته باشد.
گذشته از این، اگر علت ادامه بحران غذا این است که ما اراده لازم برای تغییراتی که بتواند جلو این بحران را بگیرد نداریم، پس به نظر من بیش از آنکه این بحران شبیه یک «توفان تمام عیار» باشد و ما در برابر آن ناتوان باشیم، بیشتر به «قتل عامی» میماند که ما اجازه میدهیم اتفاق بیفتد.
این کتاب فقط در مورد قحطی کنونی در جهان است. این کتاب به ناعقلانیتها و تضادهای نظام کشاورزی و تامین غذا میپردازد؛ قحطیای که هماکنون در جهان وجود دارد، فقط یکی از نمودهای نگرانکننده متعدد این ناعقلانیتهاست. از دیگر نمودهای آن میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
• وابستگی شدید نظام غذا به نفت، آن هم در عصر گرم شدن زمین و بالا رفتن دائمی قیمت نفت.
• استفاده گسترده از زمینهای زراعی – زمینهایی که میتوان از آنها برای تولید محصولات غذایی استفاده کرد- برای تولید اتانول و دیگر محصولات غیرغذایی.
• درآمد پایین اکثر کارگران و کشاورزان در سرتاسر زنجیرههای غذا.
• درآمد پایین اکثر کارگران و کشاورزان در سرتاسر زنجیرههای غذا.
• آلوده شدن زمین و هوا و آب
• کاهش پرشتاب منابع آب شیرین
• بازاریابی گسترده غذاهای آشغال
• چاقی مفرط اپیدمیک که تا حد زیادی ناشی از مصرف غذاهای آشغال است
• جنگلزدایی، که آینده حیات روی زمین را به خطر انداخته است
• خطرهای گستردهای که مصرف غذاهای اصلاح ژنتیکی شده به همراه دارد
• رفتار سعبانهای که در عملیات فشرده تغذیه دام با حیوانات صورت میگیرد
• زوال حیات عمومی به دست شرکتهای غولآسای کشاورزی و یا غذا
• و آخرین مورد که اهمیتی کمتر از بقیه ندارد، غذای ناکافی یا نامناسب برای دست کم سه میلیارد نفر.
در شرایطی که بیش از یک میلیارد نفر در دنیا از گرسنگی هر روزه رنج میبرند، اخیرا دولت کانادا اعلام کرده قصد دارد برای جلوگیری از اشباع شدن گوشت خوک که در سال گذشته موجب شد قیمت این محصول ۲۰ درصد کاهش یابد، در ازای از بین بردن حدود ۱۵۰ هزار خوک پرواری در مجموع تا ۵۰ میلیون دلار کانادا به پرورشدهندگان خوک در این کشور پرداخت کند. آیا چنین رژیم غذایی که در یک نقطه دینا قیمتهای بالای غذا موجب گرسنگی و مرگ و میر انسانها میشود، برای ما قابل پذیرش است؟ آیا این منطقی است که ضرورتی اساسی مانند غذا را به قیمتهای ناپایدار بازار بسپاریم تا در مکان و زمانی امکان دسترسی به آن فراهم باشد و جایی دیگر نه؟
چه برای ما قابل قبول باشد چه نباشد، ما گرفتار این رژیم غذایی هستیم. این رژیم بخشی از نظام اقتصادی است که هیچ میلی به تغییر ندارد. به همین دلیل در میان موج فزایندهی نگرانی از مشکلات حادی که با آنها مواجهیم، مشکلاتی که پرداختن درست به آنها اقدامات بسیار گستردهای الزامی است، نمیشود از شرکتهای قدرتمند حاکم در دنیا و دولتهایی که مجری فرامین آنها هستند، انتظار بیشتری به جز انجام اقداماتی جزئی داشت.
در این کتاب میخوانیم: «ما در عصر ترس زندگی میکنیم. در عصر منافع قدرتمندی که اطلاعات گمراهکننده میپراکنند. در عصری زندگی میکنیم که صور گوناگون مصرفگرایی شهروندان را از سیاست دور میکنند. ترس حاکم بر ما، انبوه اطلاعات گمراه کننده و نگرشهای سیاست زدوده شده، همگی باعث شده تا خیلیها در نهایت احتیاط بنویسند یا حرف بزنند. البته که در اظهار ادعاهای درست رعایت حدی از احتیاط شرط عقل است. اما در عین حال وقتی میخواهیم از منظر مشخصی استدلال کنیم، کاری که من در این کتاب کردهام، استدلالمان باید تا حد ممکن قاطع و روشن باشد. تنها از طریق مواجهه نگرشهای سازنده است که میتوان به سطحی از عقلانیت رسید. عمل عقلانی بستگی به این دارد. ما نباید بگذاریم که «سونامیهای خاموش» که در واقع نه سونامیاند و نه خاموش، ما را با خود ببرند.»